عبد الله بن قدامة ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

156

كتاب التوابين ( توبه كنندگان ) ( فارسى )

امير على ، آنگاه روى به همنشينان خود كرد و گفت : اى قوم ! اگر خوراك امير المؤمنين را ببينيد كه چه چيزها برداشته و گذاشته مىشود و چند نوع خوراك است ، و شروع به وصف خوراك مأمون كرد و گفت : اگر گندمى را كه از آن نان مىپزند ببينيد كه چه دقتى در خوبى و سپيدى و چگونگى آرد كردن آن مىشود ، پس از آنكه آرد شد نخست با پارچه‌هاى مويين و سپس با كرباس و پس از آن با حرير بيخته مىشود آنچنان‌كه فقط مغز گندم باقى مىماند ، آنگاه در تنور فقط نى مىسوزانند پس از فرونشستن شعله‌ها تنور را با عود قمارى بخور مىدهند و نان با انواع چاشنىها پخته مىشود ، على به وصف انواع و اقسام خوراكىهاى سرد و گرم و خشك و تر و شيرين و غيره پرداخت و گفت : خوراك اين حمال هم همان چيزى بود كه ديديد و سفره‌اش سبدى بافته شده از برگ خرما . امير على ، سر خود را پايين افكند و ساعتى با انگشت خود با بوريا بازى كرد ، سپس گفت : اى غلام ! پيش منيب كتابدار برو و به او بگو سيره عمر بن خطاب را براى من بياورد . چون كتاب را آورد شروع به نگريستن در آن كرد و گفت : اينك بشنويد خوراك امير المؤمنين عمر چه بوده است ! استخوان شتر كه بر آن اندكى گوشت باشد و با آب و نمك پخته شود و چند گرده نان جوين نبيخته ، و چون به او گفته شد اى امير المؤمنين اينك كه خداوند بر مسلمانان فراخى ارزانى داشته است كاش غذاى بهترى غير از اين غذا بخورى ، گفت : آه خداوند متعال گروههايى را به سبب خوراك ايشان سرزنش فرموده و گفته است : « أَذْهَبْتُمْ طَيِّباتِكُمْ فِي حَياتِكُمُ الدُّنْيا » ، « در زندگانى دنياى خود لذتهاى خويش را برديد » « 46 » ، و شروع به توصيف روش زندگى عمر بن خطاب براى حاضران كرد و مىگريست . « 47 » و چون از آن آسوده شد ، گفت : اى غلام به منيب كتابدار بگو كتاب سيره و آيين زندگى عمر بن عبد العزيز را براى من بيرون آورد و چون آورد به آن مىنگريست و براى همنشينان خود وصف مىكرد ، امير على آنگاه گفت : خداوند آن شكم را از رحمت خود دور بدارد كه در عرصه رستخيز و به روز پشيمانى مايه اندوه و گرفتارى صاحب خود شود ، اين عبد اللّه بن عمر زيور فرزندان صحابه است كه آرزو و هوس انگور مىكند و آن را نمىچشد ، اين سعيد بن مسيب زيور همه تابعان است كه مىگويد اى كاش خداوند روزى مرا در مكيدن ريگى

--> ( 46 ) . بخشى از آيه 20 سوره احقاف . ( 47 ) . براستى جاى سؤال است كه اين خليفگان و خليفه‌زادگان به زهد و پارسايى عمر و پسرش تا اين درجه معتقد بوده‌اند كه بر زهد على و پسرانش برترى داشته است ؟ يا براى كاستن از منزلت آنان اينان را بدين‌گونه بزرگ مىكرده‌اند ! شگفتى اين كار از پسر مأمون كه به ظاهر سنگ علويان را بر سينه مىزده است بيشتر است .